مؤلف مجهول

41

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

الليل داج و الكباش ينتطح * و من نجا برأسه فقد ربح و بازرگانرا از آن ولايت بحسب استظهار رعايت روانه كرد . [ 28 ر ] و با برادر روى بحرب دشمن نهادند . خصم لشكر انبوه و عدّتى باشكوه داشت ، « متدرّعين بالبؤس لا اللبوس » كمان بدست ، كمر بر ميان ، زره در تن ؛ بر باد پايان صرصرتگ ، پولادرگ ، صاعقه‌انگيز ، گردون‌تن ، عفريت‌دل ، كوه‌تحمّل ، سوار گشته ؛ عددى چون مور و ماهى ، در امور محاربت داهى ، گروهى جان‌خوار و خون‌خار . فى الجمله در حملهء اول امارات ادبار و آثار انكسار در لشكر شاهزادگان آشكار شد و بيشتر ايشان در آن عرصه عرضهء صفايح مهنّدات گشتند ، بقاياى لشكرى چون روى فتحى نديدند پشت بدادند . و شاهزادهء ظالم متهوّر به حكم « لكل شرّ جالب و لكل درّ حالب » ناگاه در صداع خمار شراب تعدّى گرفتار آمد و جام جانش بر سنگ جفاى ايام رسيد و از هوس تاج‌وتخت در مراتع ناز و بخت تختهء تابوت عوض يافت و مركب روانش بر خاك تر حالى فروافتاد . شعر : و اضحى اليوم فى الرّمس * كان لم يغن بالامس عادل بيچاره چون پشتى نيافت روى برتافت و باستظهار اندك قوّت و قوتى كه داشت روزى در پردهء توارى بشب [ 28 پ ] مىبرد و شبى در وحشت تنهايى بروز مىآورد . چون مرحله‌اى چند قطع كرد و مركبش از كثرت تعب سقط شد ، در آن حال اميد از خود منقطع گردانيد و تن بمرگ داد و شكسته‌دل قدم بر راه نهاده ميگفت : اگر محنت چرخ و الا نبودى * مرا مرگ هر دم تمنا نبودى